گفت: از ثبت نام نامزدهای مجلس چه‌خبر؟!

گفتم:  نفر ثبت نام کرده بودند و امروز هم تعداد دیگری ثبت نام می‌کنند.

گفت: مگه هیچ شرط و شروطی برای ثبت نام نامزدها نیست؟!

گفتم: چه عرض کنم؟! «ماما» از اتاق زایمان بیرون آمد و به همسر خانم زائو گفت؛ مژده! یک دختر به دنیا آمد و شوهر خوشحال شد و مژدگانی داد. چند دقیقه بعد دوباره ماما گفت؛ مژده یک دوقلوی پسر و دختر دیگر به دنیا آمدند و شوهر با خوشحالی مژدگانی داد. دقایقی بعد، ماما بیرون آمد و گفت؛ مژده یک دوقلوی دیگر آمدند! و شوهر به ماما گفت؛ اینها چشمشان به روشنایی خورده، برو چراغ را خاموش کن وگرنه همینجوری تا صبح می‌آیند!

گزارش پایگاه 1394،  این گونه نوشت: گویی با پدرش سخن مي‌گوید. مثل درد دل یک فرزند با پدر در دشواری. مي‌گوید «آقای ! شما حتماً از درد دل‌های ما خبر دارید». چشم امید میلیونها نفر امروز شما هستید. مي‌گوید: مي‌دانم نفع شخصی شما در نیامدن است. شمایی که دیگر نیازی به قدرت و شهرت ندارید. نیازی به کسب جایگاه ریاست جمهوری ندارید. امّا آقای ....، یادتان باشد شما به دعای خیر مردم همیشه محتاجید. دعای خیر این مردم نيامدن شماست.

+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۴ساعت 15:22  توسط sarafraz  |